تبليغاتX
وبلاگicon
تارنمای سیدمهدی خاتمی

تارنمای سیدمهدی خاتمی

تمام صفر و یک های زندگی من

اطلاعیه

فیبر نوری کشور عجب باسلیقه است

می چیند هر ADSL را که به کشور نمونه است

با نهایت تاثر و تاسف در گذشت نا بهنگام بزرگ خاندان ADSL  را که به دلیل حجوم وحشیانه ی

فیبر نوری به وقوع پیوسته است به اطلاع می رساند.

 بدین وسیله کلیه ی ارتباطات مجازی تا اطلاع ثانوی قطع می باشد و عدم دسترسی به اینترنت کمر مارا شکسته است.

تا جایگزین کردن بزرگ خاندانی دیگر در خدمت نمی باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت 11:41  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(21)

به لطف پروردگار و عنایت های امام حسین(ع) بالاخره پرونده ی "سفرنامه عتبات عالیات" بعد از 21 پست و 31 روز نگارش به اتمام رسید و به امید خدا اگر باز قسمت این حقیر شد که به این سفر مشرف شوم اینبار با سفرنامه ای دیگر و تجربیات اندوخته در این سفرنامه در خدمت خواهم بود.

اما چند نکته در خاتمه و التماس دعای مخصوص از همه دوستان :

1- داخل ضریح مولای متقیان حضرت علی(ع) حضرت آدم(ص) و حضرت نوح(ص) مدفون هستند.

2- اگر در نجف به انتهای خیابان طوسی بروید قبرستان وادی السلام معلوم است, ابتدای قبرستان و در سمت چپ آرامگاه حضرت هود و صالح قرار دارد, بعد از این آرامگاه اگر به سمت بالا راهتان را ادامه بدهید سمت راستتان ابتدا مرقد "میرزا علی قاضی" قرار دارد و سپس اگر همین مسیر را کمی بالاتر بروید به جاده ای باریک برخورد میکنید که در صورت پیمودن این جاده در وسط آن و سمت چپ ابتدا مرقد رئیس علی دلواری (مبارز بوشهری در مقابل استعمار انگلیسی ها) و سمت راستتان مقام امام صادق(ع) و چاه امام زمان(عج) قرا دارد.

3- جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد قبرستان وادی السلام بر روی لینک کلیک نمایید.

4- برای تازه در گذشته ی فامیل ما صلواتی ختم کنید.

5- چون تعداد عکس های وادی السلام زیاد بود بقیه عکس ها را در ادامه مطلب مشاهده نمایید.

قبرستان وادی السلام :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 11:38  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(20)

حرم مولا علی(ع) حرمی چهار گوش و مربع مانند است که دارای چهار درب اصلی و چهار خیایان(شارع) منتهی به آنهاست, اسم این چهار درب به ترتیب اهمیت عبارتند از : "باب الذَّهب", "باب الطوسی", "باب القبله" و "باب سلطانی"

هتل ما در فاصله بسیار کوتاهی به باب الطوسی و در خیابان طوسی قرار داشت, اگر از باب الطوسی قصد تشرف به حرم مطهر مولا را داشته باشی ابتدا با یک تکیه و حسینیه ی بزرگ مواجه میشوی که شب ها محل استراحت است و روزها محل سخنرانی و عزاداری زائرین و مجاورین حضرت.

از هر درب حرم که وارد شوی هر دو طرفت و داخل دیوارها حجره هایی قرار دارد که محل دفن بزرگانی مانند "مقدس اردبیلی", "شیخ مرتضی انصاری", "میرزای نائینی", "آخوند خراسانی", "آیت الله بهبهانی" و.... است.

داخل خود صحن مولا نیز افرادی مانند "مصطفی خمینی", "آیت الله خویی", "شیخ عباس قمی نویسنده ی مفاتیح الجنان" و... مدفون هستند (جهت کسب اطلاعات بیشتر بر روی لینک کلیک نمایید)

اگر بعد از تشرف به حرم از باب الذهب خارج شوی و تقریبا به وسط خیابان برسی به محلی میرسی که شدیدا محافظت میشود و صبح ها آدم های زیادی پشت درب و گذرنامه به دست منتظر هستند, اینجا محل زندگی "آُیت الله سیستانی" هست کسی که طبق تحقیقات من هم اکنون در عراق حرف اول و آخر را میزند و مردم بسیار ایشان را قبول دارند.

اما چرا صبح ها مردم گذرنامه بدست پشت درب خانه ی ایشان صف میکشند؟ چون هر روز 10 نفر میتوانند با تحویل گذرنامه به دیدن ایشان بروند.

همین خیابان باب الذهب را اگر کمی بالاتر بروی و سمت راستت (خانه آیت الله سیستانی سمت چپ است) داخل یک کوچه ی تنگ که اولش یک مسجد قرار دارد میتوانی منزلی را که آیت الله خمینی در زمان تبعید در نجف انجا سکونت داشتند ببینی.

راستی تا یادم نرفته است بگویم که در خیابان باب القبله مسجدی است که پیش نمازش "محتشی پور" معاون اول حزب اعتماد ملی و رییس ستاد انتخاباتی کروبی است.

مرقد مولای متقیان :



+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 10:13  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(19)

30 آذر ماه 1390 ساعت 9 صبح حرکت کردیم به سمت "مسجد سهله" جایی که طبق روایات محل حکومت حضرت مهدی(عج) خواهد بود.

داخل مسجد سهله همانند مسجد کوفه مقام هایی برای زیارت و نماز خواندن وجود دارد به این شرح :

مقام حضرت یونس(ع), مقام حضرت ادریس(ع), مقام حضرت صالح(ع), مقام امام سجاد(ع), مقام امام صادق(ع) و مقام امام زمان(عج)(جهت کسب اطلاعات بیشتر بر روی لینک کلیک نمایید)

من در اینجا نیز مانند زیارتگاه طفلان مسلم(ع) توانستم دوربین عکاسی را با خودم داخل ببرم و از فضای داخلی مسجد و مقام امام صادق(ع) عکس بگیرم اما زمانی که میخواستم از مقام حضرت ادریس(ع) عکس برداری کنم یکی از نگهبان های مسجد متوجه دوربین شد و گفت دوربین رو بده بمن, منم گفتم چی میگی نمیفهمم, دوباره بنده خدا با زبان شیرین فارسی گفت دوربین رو بده بمن و من باز گفتم نفهمید چی گفت, اون بنده خدا هم بلند داد زد دوربین رو بده و اینطوری بود که من فهمیدم چی میگه!

سپس بمن گفت همراه من بیا و با هم رفتیم محلی که زائرین را میگشتن و بعد از کلی داد و بیداد که این چطوری تونسته دوربین بیاره داخل؟ حرکت کردیم به سمت امانات و دوربین منو گذاشت داخل یکی از قفسه ها و یک شماره بمن داد.

منم در کمال خونسردی دست کردم تو جیب کاپشنم و گفتم شما که زحمت دوربینو کشیدی کیفشم بذار کنارش که گم نشه!!

سپس رفتم داخل مسجد سهله و نمازها رو بجا آوردیم تا وقت نماز ظهر شد اما به اندازه ای ایرانی ها و زائرین زیاد بودن که امامت جماعت گفت حتما باید یک زائر پیش نماز شود و خودش و چند نفر عراقی دیگر در گوشه ای نماز کامل بجا آوردن و ما نماز شکسته ی مسافر.

بعد از برگشتن از مسجد سهله و صرف ناهار رفتیم زیارت قبرستان وادی السلام و وداع با حضرت امیر المومنین(ع) که انشالله با نگارش این دو رویداد سفرنامه نیز به اتمام خواهد رسید.

نماهایی از مسجد سهله :


+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 10:43  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(18)

هنگامی که در تمام مقام های مسجد کوفه نماز خواندیم وقت آن رسید که به زیارت محراب مسجد کوفه(محل شهادت مولای متقیان) و مسلم بن عقیل (فرستاده ی امام حسین(ع) به کوفه) و مختار (منتقم شهدای کربلا) برویم.

همانطوری که قبلا گفتم اگر از درب اصلی مسجد کوفه وارد شوید دست راستت محراب مسجد کوفه میشود, این محراب رو به دو قسمت تقسیم کرده اند که هم مردان بتوانند زیارت کنند و هم بانوان, البته باید در صف بایستی تا نوبتت شود و خیلی کوتاه و مختصر زیارت کنی و سپس در فضای مسجد نماز بجا آوری.

سپس اگر از سمت چپ محراب راهت را ادامه بدهی به محل زیارتی مسلم و مختار خواهی رسید, البته من شنیده ام که قبل از پخش سریال مختار کسی به زیارت مختار آنچنان نمیرفته است اما هم اکنون یکی از مکان های شلوغ زیارتی شده است.

ضریح قبر مختار چسبیده به دیوار و داخل محل زیارت مسلم است اما خانم ها نمیتوانند آن را زیارت کنند و تنها مختص آقایان است.

نکته ی جالبی در مورد مسجد کوفه وجود دارد و اینکه با وجود مسافر بودن اما داخل مسجد کوفه نماز را باید کامل بجا آوری.

ما بعد از اقامه ی نماز ظهر و عصر به امامت نماینده ی آقای سیستانی به سمت نجف حرکت کردیم.

ساعت 3 بعد از ظهر بود که به نجف رسیدیم و بعد از عبور از ایست بازرس به سمت هتل حرکت کردیم, هتل ما در نجف یک هتل 3 ستاره و شیک و مرتب بود بنام هتل "عمره" به آدرس : نجف اشرف_شارع الطوسی_مجاور مرقد الامام علی(ع)

خوشبختانه فاصله ی این هتل ما نیز با مرقد حضرت علی(ع) بسیار نزدیک بود و این یک نعمت بزرگ بود که خداوند نصیب ما کرد.

شماره ی اتاق ما 106 بود و 5 تخته و ما مجبور شدیم برای پر کردن دو تخت اضافه از وجود خواهر و شوهرخواهر گرامی بهرمند شویم (عشقولانه دو زوج جوان را اینطوری خراب میکنن)!

داخل اتاق یک دستگاه ال.سی.دی بهمراه یک دستگاه رسیور ماهواره هم موجود بود که 800 تا کانال رو میگرفت.

پ.ن : یکی از دوستان مثل اینکه دچار سوء تفاهمی از حرف های من شده, دوست عزیز قبر مسلم رو بانوان هم میتوانن زیارت کنن اما قبر مختار را نمی توانن.

هتل عمره و من بهمراه یکی از پرسنل هتل :

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 10:5  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(17)

وارد مسجد کوفه که میشوی ابهت و عظمت این مکان تو را در بر میگیرد, البته اگر قبل از دیدن مسجد کوفه سفری به سوریه داشته باشی و مسجد جامع اموی را با آن شکوه و عظمتش دیده باشی بنظرت مسجد کوفه باز هم زیباتر می نماید.

سنگ های مرمر سفید یک دست در کف آن و دیوارهایی با نقش و نگارهای اسلامی و هندی, آتش دان هایی که اکنون با قرار دادن لامپ در آنها همچنان وظیقه اصلی خویش  را که روشنایی بخشی است انجام میدهند.

داخل مسجد کوفه که میشوی (از درب اصلی) سمت چپ مقبره ی هانی بن عروه قرار دارد, روبرویت قبر مسلم بن عقیل و مختار ثقفی و دست راست محل شهادت حضرت علی یا همان محراب مسجد کوفه, در وسط حیاط هم حوضی قرار دارد که میگویند آبی که کشتی نوح را به حرکت درآورد و تمام جهان را فرا گرفت از همین حوض جوشیده است و سپس به داخل همان حوض برگشته است.

مسجد کوفه فضیلت های بیشماری دارد که برای آشنایی هر چه بیشتر با آنها به لینک مراجعه فرمایید.

در داخل مسجد کوفه مقام های زیادی قرار دارد که باید برای آنها اول دعای مخصوصی را بخوانی و سپس دو رکعت نماز بجا آوری, برای این کار هم از افرادی به نام مرشد استفاده میکنن, او ابتدا جملات را بلند میگوید و سپس شما آنها را تکرار میکنید.

از جمله مقام های مسجد کوفه میتوان به موارد ذیل اشاره کرد :

اعمال دکَّة القضا و بیت الطَّشت, اعمال ستُون هفتم (مقام ابراهیم خلیل(ع)), اعمال ستون پنجم (مقام جبرئیل(ع)), اعمال ستون سوم (مقام امـام زین العابدین(ع)), اعمال باب الفَرَج (معروف به مقام نوح(ع)), اعمال محراب امیرالمؤمنین(ع) و مناجات آن حضرت, اعمال مقام حضرت امام صادق(ع), نماز حاجت در مسجد کوفه

اما توضیحات در مورد دکَّة القضا و بیت الطَّشت و مقام جبرئیل در ادامه ی مطلب.

نماهایی از مسجد کوفه :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 10:57  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(16)

به تاریخ 29 آذر ماه 1390 و بعد از اقامه آخرین نماز جماعت در صحن و سرای حضرت عباس(ع) به طرف اتوبوس حرکت کردیم تا راهی نجف شویم.

شهر کربلا در استان کربلا و شهر نجف اشرف در استان نجف واقع شده اند و چیزی در حدود دو تا سه ساعت بین این دو شهر فاصله است.

قرار شد که ابتدا و قبل از ورود به شهر نجف به کوفه برویم و سپس راهی نجف شویم, لازم به ذکر است که کوفه چسبیده به شهر نجف است اما حدود نیم ساعت یا کمی بیشتر با ماشین با مرکز شهر نجف فاصله دارد.

در کوفه مرقد میثم تمار, مسلم بن عقیل, مختار ثقفی, هانی بن عروه, خانه ی حضرت علی(ع), مسجد کوفه و مسجد سهله قرار دارد و البته خرابه ای بنام قصر کوفه.

ابتدا برای زیارت به طرف مقبره ی میثم تمار حرکت کردیم همان انسان وارسته ای که مولا علی(ع) نحوه ی شهادتش را به او گفت (در سریال مختار بود) اما متاسفانه قبر میثم در حال تعمیر و بهسازی و نوسازی بود و تنها از پشت دیواره های فلزی میتوانستی او را زیارت کرده و در چادری که برپا شده بود نماز زیارت بخوانی.

سپس به طرف خانه ی حضرت علی(ع) و مسجد کوفه حرکت کردیم که قبر هانی, مسلم و مختار نیز داخل مسجد کوفه قرار دارد.

خانه ی حضرت علی(ع) طبق عکسی که بر روی دیوار حیاط قرار داشت با چیزی که الان موجود است بسیار متفاوت بوده و این خانه جدید و بازسازی شده است, البته داخل خانه یک سری آدم به اصطلاح خادم قرار داشتند که برای هر مکانی طلب پول میکردند.

در داخل خانه ی حضرت علی(ع) محل غسل و کفن پوش کردن آن حضرت, اتاق امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و چاهی که میگویند حضرت عباس(ع) از آن آب میکشیده است قرار دارد.

در داخل خانه ی حضرت علی(ع) و در مکان غسل آن حضرت خادم به یکی از بانوان هم کاروان گفت که نیت کن و دعا کن آن خانم هم بلند گفت زهرا زهرا, خادم هم گفت انشالله عروس میشه, حالا پول بده اما اون خانم گفت من بچه میخوام خادم هم گفت انشالله زهرا خدا بهت میده, پول بده...

سپس به طرف مسجد کوفه حرکت کردیم که البته ی فاصله ی بسیار کوتاهی با هم دارند.

مرقد میثم تمار :

خانه ی حضرت علی(ع) :

مرقد مسلم بن عقیل :

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 10:36  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(15)

28 آذر ماه 1390 :

روز آخری بود که در کربلا بودیم و باید فردا صبح پس از اقامه ی نماز صبح حرکت میکردیم به سمت نجف, برای همین قرار شد تا عصر هر کسی زیارت و خریدی دارد انجام دهد و همه بعد از نماز مغرب و عشا برای خداحافظی در باب الشهدا تجمع کنیم.

صبح به قصد زیارت محل سقوط دست راست حضرت عباس(ع) و گشت و گذاری در کربلا از هتل خارج شدم, اگر اول به زیارت محل سقوط دست چپ حضرت عباس(ع) بروی و سپس تابلوهای راهنما را دنبال کنی به محل سقوط دست راست حضرت میرسی, دست راست حضرت بر خلاف دست چپ آن بزرگوار در بازار قرار دارد و آن چنان نمای زیبایی ندارد اما کاشی نوشته های زیبایی دارد که خواندنشان خالی از لطف نیست, البته یک سری از نوشته های کاشی ها را تراش داده اند که علت آن را متوجه نشدم.

سپس اگر وارد شارع باب القلبه شوی و تا میانه خیابان بروی به مرقد و زیارتگاه علامه "الحلی" میرسی که متاسفانه کاروان ها اصلا جای آن را اعلام نمیکنن و باید یا خودت آگاهی داشته باشی یا بصورت کاملا اتفاقی مثل من پیدایش کنی.

سپس گشت و گذاری در بازارهای کربلا داشتم, از بازار مرغ و ماهی و لباس و بلوریجات و کفش و گوشی همراه تا لباس ها و تجهیزات آمریکایی.

عصر هم بعد از زیارت تله زینبیه, خیمه گاه, و ضریح حضرت عباس(ع) در باب الشهدا تجمع کردیم و با امام حسین(ع) خداحافظی کردیم و از آن حضرت خواستیم تا بار دیگر قسمت همه ی ما برگرداند تا به زیارتش برویم.

شب هم بعد از صرف شام و جمع کردن وسایل استراحتی کوتاه کردیم تا فردا صبح به طرف نجف اشرف حرکت کنیم.

نمایی از گنبد حرم حضرت عباس(ع) :

محل سقوط دست راست حضرت عباس(ع) :

علامه ی الحلی :

وداع با تله زینبیه و کربلا :

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 9:47  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(14)

بعد از زیارت طفلان مسلم به سمت بغداد و به قصد زیارت کاظمین حرکت کردیم, صبحانه را هم که قبلا بسته بندی شده بود در همان اتوبوس خوردیم.

کم کم خورشید نیز در حال طلوع کردن بود و چشمان آدم هر لحظه سنگین تر میشد اما به خودم اجازه ندادم که بخوابم چون ممکن بود دیگر قسمت نشود که به این سفر بیایم پس باید از تک تک لحظاتش استفاده میکردم.

بعد از تقریبا حدود سه ساعت به حومه ی بغداد رسیدیم, وقتی که به نزدیکی بغداد میرسی اولین چیزی که می بینی نماد یادبود شهید صدر و خواهرش هست. (جهت کسب اطلاعات بیشتر کلیک کنید)

سپس مکانی را می بینی که تقریبا شبیه مسجد است و دو گلدسته ی بلند دارد که به آن مقام شهدا میگویند, این مکان را صدام به یاد کشته شدگان جنگ با ایران ساخته بود و قرار بود که محل دفن جسد خودش نیز باشد که چنین فرصتی نصیبش نشد.

سپس حدود بیست دقیقه در شهر بغداد حرکت کردیم تا به پارکینگ اتوبوس برسیم, جو شهر بغداد بسیار امنیتی است بصورتی که به ما اجازه ی خروج از پارکینگ را ندادن تا زمانی که دو سرباز مسلح ما را همراهی کنن.

به ورودی حرمین کاظمین که میرسی متوجه تغییرات مشهود این مکان با کربلا میشوی (چون تا آن لحظه من نجف را ندیده بودم, اما بعدها فهمیدم که با نجف هم فرق دارد) چه از نظر پوشش زنان و مردان و چه از نظر معماری و نظافت و آراستگی.

در کاظمین همه نوع آدمی را میتوان دید, از زنان روبند زده تا زنان کاملا بی حجاب و مردان کروات زده و شیک پوش و حتی جوانانی که ابرو برداشته بودند.

به ورودی حرمین رسیدیم و وسایل را تحویل دادیم و وارد حرمین شدیم.

یک حرم بسیار بسیار تمیز, مرتب و زیبا که حال و هوای حرم امام رضا(ع) را داشت که بعد از پرس و جو متوجه شدیم که مدیریت کاظمین با مشهدی هاست, حال اینکه با تولیت آستان قدس رضوی هست یا نه را متوجه نشدم.

خدام کاظمین برعکس کربلا دارای لباس و کلاه های فرم مخصوصی هستند که با نوارهای طلایی رنگ تزیین شده است.

خود حرمین نیز بسیار زیبا بودند, دو گنبد طلایی و کاملا گرد که بهم چسبیده هستند و در زیر آنها یک ضریح  بزرگ قرار دارد (داخل ضریح موسی بن جعفر (ع) و امام جواد(ع) مدفون هستند)

جای همه خالی ناهار را نیز مهمان زائرسرای کاظمین بودیم و همه به این نکته اشاره میکردند که ما خودمان مشهدی هستیم و تا حالا غذای حضرت نصیبمان نشده است اما اکنون مهمان پدر و پسرش هستیم.

ناهار چلو مرغ بود به همراه ماست و آب, بعد از صرف ناهار ساعت 4 بعد از ظهر به سمت کربلا دوباره حرکت کردیم.

مقام شهدای بغداد :

ورودی شهر بغداد :

کاظمین :

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 11:7  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(13)

27 آذر ماه 1390 بعد از اقامه ی نماز صبح داخل حرم حضرت عباس حرکت کردیم به سمت پارکینگ اتوبوس ها.

بعد از سوار شدن به اتوبوس مدیر کاروان متوجه شد که یک خانواده هنوز نیامده اند و نیم ساعت بعد, آن خانواده با خیال راحت خود را به اتوبوس رساندند و شروع کردن به دعوا کردن با مدیر کاروان که چرا برای ما وسیله ی نقلیه نگرفتی و یا اصلا چرا اتوبوس نمی یاد دم هتل مارو سوار کنه؟...

بعد از این ماجرا بود که آقای ... معروف شد به آقای دیر آمدن و وقتی ایشون سوار میشد یعنی همه سوار شده بودن.

از کربلا تا طفلان مسلم حدود نیم ساعتی راه است اما با توجه به ایست و بازرسی ها ما چیزی در حدود 45 دقیقه طول کشید تا به طفلان مسلم رسیدیم.

ابتدا که وارد شهرک طفلان مسلم شدیم(محل شهادت طفلان مسلم در قدیم روستایی در نزدیکی کوفه بوده است)عکس های تروریست هایی که برایشان جایزه تعیین شده بود بسیار جلب توجه میکرد سپس اتوبوس در پارکینگ نگه داشت و به سمت حرم طفلان مسلم روانه شدیم.

گنبدهای حرم طفلان مسلم بی شباهت به گنبدهای کاظمین نیست و تنها اندکی این دو نسبت به گنبدهای کاظمین با هم فاصله دارند.

طفلان مسلم طبق روایات دو پسر مسلم بن عقیل بنام های محمد و ابراهیم هستند که بعد از شهادت مسلم به دستور ابن زیاد به زندان افکنده میشوند اما یکی از دوستداران حضرت علی آن دو را از زندان آزاد میکند و طفلان مسلم سرگردان به درب خانه ی پیرزنی میرسن و او آنها را پناه میدهد اما پسر پیرزن به خاطر بدست آوردن جایزه ی تعیین شده از طرف ابن زیاد آنها را به کنار رود فرات میبرد و سر آن دو را از تنشان جدا میکند...

من با وجود اینکه بردن دوربین و عکاسی داخل حرم ممنوع بود اما این کار را کردم و عکس هم گرفتم که امیدوارم اگر خوشتان آمد من را نیز دعا کنید.

در ضمن در طفلان مسلم خرمایی به همین نام بفروش میرسد که واقعا خرمای مناسب و ارزان قیمتی بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 15:40  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(12)

روز (26 آذر) در کل خیلی روز شلوغ و پر برکتی بود و قرار شد بعد از شام اعضای کاروان استراحت کنند تا فردا صبح بعد از اقامه نماز به سمت طفلان مسلم و کاظمین حرکت کنیم.

شام رو که شامل جوجه به همراه خیار, گوجه, سیب و دوغ بود خوردیم و رفتیم برای استراحت اما هر کاری میکردم اصلا خوابم نمیبرد چون از یک طرف هم خیلی زود بود (حدود ساعت 9) و هم اینکه من بخاطر شغلم شب ها نمیخوابم و یک جورایی برنامه خوابم بهم خورده بود, بلند شدم و لباس پوشیدم و رفتم بیرون.

اول از همه رفتم و کمی در اطراف حرمین دور زدم اما چون در عراق به دلیل پایدار نبودن جریان برق مردم مجبور به استفاده از موتور برق میباشند بیشتر مغازه ها تعطیل بودن و برگشتم لابی هتل.

در لابی یک ال.سی.دی بود که به ماهواره متصل بود و چیزی در حدود 700 کانال رو نمایش میداد اما بجز شبکه "آی.فیلم" هیچ شبکه دیگری از ایران را نمایش نمیداد.

بالاخره مشغول تماشای یک فیلم به زبان اصلی و زیرنویس عربی شدم که دیدم یکی از هم کاروانیان محترم هم آمد و کنار دستم نشست(ای بابا پاشو برو میخوام بزنم شبکه های بووووووووق) منم خیلی خونسرد کانال تلویزیون رو عوض کردم تا رسیدم به مسابقه ای بنام "نینجاها"

این مسابقه بصورت مستقیم از کشور ژاپن پخش میشد و هم شرکت کننده زن داشت و هم مرد اما هم کاروانی عزیز ما که گوش های سنگینی هم داشت فقط موقعی که شرکت کننده زن را نمایش میداد سمعکشو میزد به گوشش و با دقت تماشا میکرد(ای بابا حاج آقا اومدی زیارت یا که...)منم که دیدم شدم باعث به گناه افتادن جوون مردم ال.سی.دی رو خاموش کردم و در میان خیل بد و بیراه هایی که نثارمان میشد رفتیم برای استراحت...

کشتی سفینه النجات در ابتدای شارع باب القبله :

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 11:1  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(11)

ظهر(26 آذر ماه 1390) بعد از کلی پیاده روی و عبادت و نماز خواندن برگشتیم هتل و جاتون خالی ناهار رو که شامل چلو ماهی, موز, پرتغال, لیموترش و نوشابه بود رو خوردیم و بعد از یک استراحت خیلی کوتاه حرکت کردیم برای زیارت مقام امام صادق(ع) و امام زمان(عج) و همچنین نهر علقمه.

البته در صحت نهر علقمه شک وجود دارد و عده ای میگویند که نهر اصلی از داخل حرم حضرت عباس(ع) عبور میکرده است که آن را پر کرده اند و این رودخانه ای که الان به نهر علقمه معروف شده است تنها انشعابی از رود فرات معروف است, اما با تمام این اوصاف باز هم دیدن نمادین آن و یادی از دلاوری های حضرت عباس(ع) خالی از لطف نیست.

اگر تله زینبیه را به سمت راست خود ادامه بدهیم به خیابانی میرسیم که معروف است به شارع الامام زمان(عج) در ابتدای آن یک بیمارستان نوساز که سر در آن نوشته است که وقف است بنام دارالشفاه امام حسین(ع) قرار دارد, اگر خسته نباشی میتوانی بصورت پیاده تا انتهای این خیابان نسبتا طولانی را بروی یا صبر کنی تا ماشین های رایگان حمل و نقل را سوار شوی اما باید زرنگ باشی و با سرعت برق و باد جا بگیری مگر نه...

مقام امام صادق(ع) و امام زمان(عج) دارای دو محراب در داخل است که به نیت زیارت دو رکعت بجا می آوری و سپس میروی برای زیارت و تماشای نهر علقمه.

در وسط نهر علقمه یک دست قرار دارد که بیرقی را محکم چسبیده است که نماد دستان علمدار کربلاست.

بسیار تاکید میکنن که کسی نه از آن آب بخورد نه با خود بیاورد و نه حتی وضو بگیرد اما کو گوش شنوا؟ (انگار که به ایرانی ها باید همه چیز را برعکس گفت تا عمل کنند)

سپس شیرین ترین قسمت این مکان برای خانم ها را معرفی میکنن و آن هم بازار امام صادق(ع) است که چادر مشکلی و پارچه های نسبتا مناسبتی (بستگی به ارزش ریال دارد بیشتر) دارد.

زمانی که ما به کربلا رسیدیم هر 1000 ریال ایرانی 850 دینار عراقی بود اما کم کم به 600 دینار هم رسید به نحوی که برخورد مغازه دارها تغییر کرد و دیگر پول ایرانی قبول نمیکردند.

مقام امام صادق(ع) و امام زمان(عج) :

نهر علقمه :

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 10:40  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(10)

شنبه صبح (26 آذرماه 1390) بعد از خوردن صبحانه که شامل تخم مرغ, پنیر خامه ای, مربا و آبمیوه میشد به همراه کاروان حرکت کردیم به سمت مکان های زیارتی کربلا.

اولین جایی که رفتیم کف العباس (محل سقوط دستان حضرت عباس(ع)) بود, دست سمت راست حضرت عباس(ع) داخل یک کوچه قرار دارد اما دست سمت چپ آن حضرت حاشیه خیابان است, بنابراین ما فقط دست سمت چپ را زیارت کردیم و سپس قرار شد هر شخصی خودش برای زیارت دست سمت راست اقدام کند.

از کف العباس به سمت راست که مسیرت را ادامه بدهی به خیابانی میرسی بنام شارع ابوالفضل العباس, همان خیابان معروفی که اولش یک کشتی قرار دارد که نماد سفینه النجات است, سپس به خیابان دیگری میرسی بنام شارع باب القبله (به دلیل واقع شدن باب القلبه) سپس به تله زینبیه میرسی.

تله زینبیه مکانی است که طبق روایات شمر سر مقدس امام حسین(ع) را از تنشان جدا کردند و حضرت زینب از بلندی شاهد این ماجرا بودند, بعد از تحویل دادن وسایل وارد قتلگاه میشوی, یک چارچوب نقره ای با یک ضریح کوچک نماد تله زینبیه است و باید در صف بایستی تا نوبتت شود و زیارت کنی, سپس میتوانی در همان مکان دو رکعت نماز هم بجا بیاوری.

دوباره اگر از تله زینبیه به سمت چپ برگردی به کوچه ای میرسی که انتهای آن خیمه گاه قرار دارد, خیمه گاه هم مکانی که اهل بیت امام حسین و یارانشان در آنجا چادرهای خویش را برپا نموده بودند.

البته اکنون میتونی گنبدهایی که نماد چادرهاست را زیارت کنی و سپس داخل هر خیمه ای دو رکعت اقامه کنی.

کف العباس(دست سمت چپ) :

باب القبله (درب ورودی حرم امام حسین) :

تله زینبیه :

خیمه گاه :

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 10:52  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(9)

عصر روز جمعه در اختیار خودمون بودیم و ما هم راه افتادیم داخل شهر کربلا به گشت و گذار و دیدن و عکس گرفتن...

یکی از تفریحات مردم کربلا (تفریحات سالم البته) خوردن است, خوردن ساندویچ فلافل, کباب ترکی, و شیرینی جات مخصوصی بنام "الدهین" (شما بخوانید دهین)

در عراق نون های ساندویچی مخصوصی دارن که مثل ما کشیده نیست و شکل نامنظمی دارد, دو طرف این نون نازک و کشیده است و وسطش را برش میزنن و بعد از قرار دادن فلافل یا کباب ترکی بقیه مواد را خودت به اختیار می ریزی که عبارتند از : کاهو, کلم, خیار حلقه حلقه شده با پوست, گوجه فرنگی و سس

الدهین هم شیرینی مخصوصی است که توی سینی های بزرگی پخته میشود و سپس به اندازه ای که شما بخواهید برش داده میشود.

الدهین با روغن حیوانی درست میشود و بسیار چیز مقوی و لذیدی است, فقط برای خوردنش باید عجله کرد چون اگر سرد شود خوردنش کمی مشکل میشود(به دندان می چسبد)

البته در عراق به جزء الدهین باقلوا و قطاب هم یافت میشود اما در کل شیرینی جات یا بقول خودشان "حلویات" بسیار گران میباشد.

یک نکته خنده دار موقع شام اتفاق افتاد :

شام مرغ کنتاکی بود بهمراه سوپ, زیتون, خیار, گوجه فرنگی, لیمو ترش و دوغ

با توجه به اتفاقاتی که ظهر افتاده بود جو رستوران خیلی سنگین بود اما یکدفعه محمدرضا یک بشقاب شام  برداشت و برد جلوی فرد معترض ناهار ظهر گذاشت و با لحن خیلی شیرینی گفت :"حاجی تو با من دعوا نکرد, من غذای خیلی خوب بتو داد" یکدفعه همه زدیم زیر خنده و از حق هم نگذریم محمدرضا برای دوست معترضمون چرب ترش کرده بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 15:42  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(8)

در مطالب قبلی اشاره کردم که اسم مکان اقامت ما "فندق الرسول" بود و دارای 4 طبقه و فاصله ی بسیار بسیار نزدیکی با درب ورودی حرم حضرت عباس(ع)

رستوران هتل در طبقه ی منهی یک قرار داشت و یک فرد عراقی بنام "محمدرضا" تمام کارهای ما را انجام میداد از جمله تهیه ی وسیله ی نقیله و تدارک غذاهای کاروان.

البته یک نفر آشپز از ایران با ما آمده بود و تمام غذاها را خودش در هتل درست میکرد که امیدوارم هر کجا هست در پناه خداوند باشد چون بسیار فرد زحمت کش و مهربانی بود.

اما داستان اعتراض به کیفیت غذا :

گفتم که عده ای در کاروان ما بودن که سر هر موضوعی که به شکم مربوط میشد سر و صدا میکردن و انگار که فقط برای خوردن به عراق اومده بودن,اولین ناهاری که ما در هتل خوردیم مصادف شد با چلو قیمه به همراه ماست, پرتغال, موز, نوشابه و لیموترش.

وقتی که ناهار را آوردن ناگهان یکی از هم کاروانیان که با وجود سن تقریبا زیاد (60سال) هیکل درشتی داشت بلند شد و به محمدرضا گفت که این غذا اسمش چیه؟ محمدرضا هم گفت چلو قیمه حاجی, هم کاروانی ما این بار با صدای بلندتری پرسید اسم این غذا چیه؟ و همان جواب قبلی راشنید اما این بار هم کاروانی گفت که نه این اسمش "آب زیپو" است و بجز آب و لپه جز دیگری ندارد.

محمدرضا شروع به صحبت کرد که حق با شماست و از امشب تذکر میدم که کیفیت غذا رو ببرن بالاتر اما متاسفانه هم کاروانی ما ظرف غذا رو کوبید رو میز جوری که غذاها به اطراف پاشیده شد...

همه از این حرکت ناراحت شدن اما عده ای اینکارو تحسین میکردن و عده ای مثل من در اعتراض به این حرکت رستوران رو ترک کردیم, واقعا جای خجالت داشت که آدم برای یک وعده ی غذا در مقابل افراد کشور دیگری چنین حرکاتی را انجام دهد, بالاخره با صعه ی صدر بی نظیر محمد رضا و وساطت مدیر کاروان یک ظرف غذای چرب تر جوی معترض گذاشتن تا دیگه اعتراض نکنه.

اما سوال من این است که هم کاروانی عزیز که هر کجا هستی موفق و سربلند باشی(این سوال ها رو از خودش هم پرسیدم) مگر قیمت یک وعده غذا در بیرون از هتل چقدر بود؟ آیا نمیشد به نحوه زیباتری اعتراض میکردی و برکت خداوند را به زمین نمی کوبیدی؟بنظرت شیوه ی اعتراض در کشور خودمان با کشورهای دیگر هم یکی است؟

نماهایی از فندق الرسول :


+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 12:24  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(7)

چنان خسته بودم که با همون لباس های تنم رفتم توی تخت و وقتی که حرم حضرت عباس(ع) شروع به پخش قرآن قبل از نماز صبح کرد بیدار شدم, من خبر نداشتم که در کربلا نیم ساعت از قبل از نماز صبح قرآن پخش میکنن و چون فکر میکردم که نماز صبح است با عجله خودمو به حرم حضرت عباس(ع) رسوندم و نماز صبح رو بعد از نیم ساعت با جماعت خوندم.

چون دیگه خواب از سرم پریده بود گفتم گشتی اطراف هتل بزنم تا موقع صبحانه بشه و شروع کردم به رفتن از این کوچه به کوچه بعدی و یکدفعه دیدم در ناکجا آبادی هستم که هیچ چیز برام آشنا نیست,شروع کردم به پرسیدن آدرس هتل (بقول خود عرب ها فندق) اما هیچ کسی آدرسشو بلد نبود و همه میگفتن کارت هتل رو نشون بده اما من با خودم نیاورده بودمش...

بگذریم که بعد از حدود 45 دقیقه سرگردونی بالاخره یکی از سربازهای عراقی با بی سیم آدرس هتل رو پرسید و منو تا دم هتل راهنمایی کرد.

رستوران هتل در زیرزمین (طبقه منهای یک) قرار داشت و رفتم و صبحانه رو که شامل پنیر خامه ای, کره, عسل, کیک بهمراه چای و شیر بود خوردم و اعلام کردن که همه ساعت 8 در لابی باشن تا بریم زیارت دسته جمعی.

ساعت 8 راه افتادیم اول به سمت بین الحرمین (فضای بین دو حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع)) و بعد از ذکر مصیبت رفتیم سمت قتلگاه و سپس خیمه گاه و بعد هم کف العباس(محل سقوط دستان حضرت عباس(ع))

چون به مسافر نماز جمعه واجب نیست نماز ظهر و عصر رو بصورت فرادی بجا آوردیم و حرکت کردیم به سمت هتل برای ناهار که متاسفانه حوادثی رقم خورد که بسیار زشت بود و چون نیاز به شرح کاملی دارد در مطلب بعدی آن را خواهم نوشت...

در بین الحرمین در حال گوش دادن به روضه!

من به همراه شوهر خواهران, پدر و شوهر خاله :

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 10:45  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(6)

بالاخره بعد از کمی معطل شدن در لابی هتل و تعیین اتاق ها به ما اتاق 212 رو دادن که سه تخته بود و من و بابا و مامان ساکنین موقتش به حساب می یومدیم اما اتاقمون یک عیب بزرگ داشت و اونم اینکه دستشویی فرنگی فقط داشت و ما هم.... بگذریم.

بعد از گذاشتن وسایل داخل اتاق سریع رفتیم پایین و شام رو که شامل دو تیکه بسیار کوچک اسکالوپ (شبیه شامی خودمون), سوپ, گوجه فرنگی, خیار, پیاز, زیتون و لیمو ترش بهمراه دوغ بود رو خوردیم و رفتیم حرم برای زیارت و دعای کمیل.

همراه بابا و دو داماد محترم وارد بین الحرمین شدیم و روبروی گنبد بارگاه امام حسین(ع) اولین سلام رو تقدیم کردیم, در عراق شما رو چندین و چند بار تفتیش بدنی میکنن و باید موبایل و دوربین رو تحویل امانات بدی و حق بردن داخل حرم را نداری.

ما از باب الشهدا (درب شهدا) وارد شدیم و اولین مکان زیارتی سر راهت مقام شهداست که شامل زیارتگاه بیشتر شهدای کربلا و همچنین خانواده ی آیت الله شهرستانی میباشد.

سپس از سمت چپ که راهتو ادامه بدی به درب ورودی ضریح میرسی و میتونی از اونجا ضریح 6 گوشه ی مولا رو در آغوش بگیری.

جمعیت زیادی برای زیارت اومده بودن اما خدا رو شکر با کمی صبر و تحمل میتونستی به ضریح برسی و عبادت کنی, بانگ "لبیک یا حسین" هم رایج ترین ذکر در هنگام زیارت ضریح است.

سپس از بالای سر حضرت که عبور کنی به ضریح "حبیب بن مظاهر" و سپس "ابراهیم بن مجاب" میرسی و اونها رو زیارت میکنی و سپس میتونی در صحن و سرای مولا نماز زیارت بجا بیاری.

جاتون خالی اون شب دعای کمیل رو گوش کردیم و سپس زیارت عاشورا خوندیم و تقریبا ساعت 2 شب بود که برگشتیم هتل برای استراحت...

تا یادم نرفته بگم که تمام کارگرهای هتل ما بنگلادشی بودن(بقول خودشون بنگال) و بسیار زحمت کش و مهربان اما زبان نفهم! (چون نه فارسی بلد بودن نه انگلیسی نه عربی) پس مجبور بودی با ایما و اشاره و شکلک صحبت کنی باهاشون.

راستی ابراهیم بن مجاب هم کسی است که وقتی وارد حرم امام حسین(ع) میشود و به حضرت سلام میدهد آن حضرت از درون ضریح جواب سلام او را میدهن.

کارگرهای هتل :

من و یکی از هم کاروانیان بنام مرتضی :

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 10:40  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(5)

اتوبوس تدارک دیده شده برای انتقال ما به کربلا اتوبوسی فرسوده, کثیف و قدیمی بود اما دو نکته ی خوشایند داشت : یکی راننده ی بسیار مهربان و با صبر و حوصله ای و دیگر کـــــــــــولر خوبش!

هنوز زیاد از فرودگاه دور نشده بودیم که مداح کاروان (همان معاون کلانتر) میکروفن رو برداشت و شروع کرد به تعریف روایتی که بسیار به دلم نشست با این مضمون :

"هر روز 70 هزار ملک شوریده سر و شوریده احوال به بارگاه امام حسین(ع) مشرف میشوند و تا روز قیامت دیگر نوبتشان نمیشود" پس ای کسانی که چندین بار توفیق زیارت کربلا نصیبتان شده است قدر خویش را بیشتر بدانید.

متاسفانه درون کاروان ما عده ای بودن که انگار فقط برای خوردن به کربلا آمده بودن (هرچند که حق طبیعی هر کسی است که اعتراض بکند) و سر هر موضوعی که به شکم مربوط میشد بحث میکردند و داستان بدی را هم در کربلا رقم زدند که به آن خواهم پرداخت, این دوستان شروع کردن به اعتراض که چرا بهمون ناهار نمیدین؟ و مدیر کاروان گفت چشم برسیم کربلا در خدمت هستیم اما انقدر صدای اعتراض دوستان رساتر شد که اتوبوس را کنار جاده نگه داشتند و برایشان رانی و کیک خریدن.

از نجف تا کربلا تنها یک ساعت راه است اما به دلیل ایست و بازرسی های متعدد این زمان افزایش پیدا میکند.

درون اتوبوس عده ی خواب بودن و عده ای در حال خواندن زیارت و ادعیه و عده ای که من نیز جزء آنها بودم در حال آتیش سوزاندن و شوخی کردن و سر و صدا کردن.

از نکات جالب تا رسیدن به کربلا تعدد حسینیه ها و پرچم های منتقش به اسم و تمثال امام حسین(ع) و قمر بنی هاشم بود.

بالاخره بعد از دو ساعت به کربلا رسیدیم و به دلیل تاریک شدن هوا گنبد های حرمین شریفه قابل رویت بود و اینجاست که اگر اولین بارت باشد دیدگانت ناخوداگاه, خیس میشود.

از اتوبوس پیاده شده و بعد از سوار شدن به سه چرخه (تاکسی مرسوم کربلا و نجف برای حمل زائزین و وسایلشان) به هتلمان رسیدیم.

اسم هتل "فندق الرسول" بود به آدرس "کربلا_بین الحرمین_ مقابل مضیف العباس

هنگام رسیدن ما به کربلا به دلیل مقارن شدن با شب جمعه شاهد بودیم که دیگ های متعدد نذری برپا است و مردم در حال گرفتن و نوش جان کردن قیمه عربی هستند, من هم دست و پامو گم کردم و وسایلو رها کرده و در صف ایستادم و یک قیمه ی عربی زدم به رگ!

غذاهای نذری در حال توزیع بین مردم :

فاصله ی اتاق ما تا حرم حضرت عباس(ع) :


+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 11:56  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(4)

پس از استقرار تمام مسافران در سر جاهای خویش و دیدن نکات آموزشی قبل و حین پرواز و خوش آمدگویی خلبان و اعلام این نکات که پرواز ما به مقصد نجف اشرف خواهد بود و مدت زمان پرواز 2/5 ساعت و اختلاف نیم ساعتی کشور عراق و نیمه ابری بودن آسمان در زمان فرود هواپیما در نجف, هواپیما از باند برخاست و رسما سفر ما به عتبات عالیات آغاز گردید.

بعد از مدت زمان کوتاهی از برخاستن هواپیما خدمه ی زحمتکش و البته تا حدودی ناراحت و عصبانی (به گونه ای که اگر آب میخواستی باید قبلش اشهدتو میخوندی) پذیرایی را آغاز کردند.

پذیرایی درون هواپیما شامل چلو جوجه, کیک, بیسکویت شور, پنیر خامه ای, سالاد فصل با سس مایونز, نوشابه و سپس چای میشد.

در همین هنگام یکی از مسافران شروع کرد به راه افتادن درون هواپیما و جمع کردن وسایل پذیرایی (فکر کنم میخواست جهیزیه ی دخترشو کامل کنه باهاشون)

بالاخره بعد از 2/5 نیم ساعت هواپیما در فرودگاه نجف اشرف به زمین نشست و ما از هواپیما پیاده شده و به ترمینال ورودی منتقل شدیم.

در آنجا بما اعلام کردند که بعد از طی مراحل قانونی به کربلا منتقل خواهیم شد, بنابراین مسافران در همین جا نمازهای ظهر و عصر خویش را بجا آورند, اینجا بود که جنگی عجیب بر سر تکه ای روزنامه و زیر انداز شروع شد چون قسمتی که ما بودیم فاقد نمازخانه بود.

از خوش شانسی یا بدشانسی من یک صفحه ی "روزنامه ایران" را گیر آوردم و نماز را خواندم تا برای اولین و آخرین بار دولت خدمتگزار کمکی بما کرده باشد.

سپس از تمام مسافران نفری 14 هزارتومان ورودی گرفتند و پس از انگشت نگاری و اسکن چشم و تحویل وسایل سوار اتوبوس شدیم برای عزیمت به کربلا...

+ یکی از خاطرات بد من در این سفر انگشت نگاری بانوان کاروان توسط پلیس های مرد بود و اعتراض هم هیچ فایده ای نداشت.

عکس من در فرودگاه نجف اشرف


+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 10:58  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(3)

از امروز به صورت جزئی تر به شرح سفر خواهم پرداخت و امیدوارم که اگر کمبودی داشت به بزرگواری خودتان منو ببخشید.

شماره پرواز ما 1121 هواپیمایی ماهان و به مقصد نجف بود, زمان حرکت هم طبق اعلام قبلی کاروان 11/30 روز 24 آذر ماه 1390

اما ما طبق یک عادت قدیمی و به نظر من خوب از ساعت 8/30 رفتیم فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد.

در این سفر بجز من, پدر و مادر, دو عدد خواهر, دو عدد شوهر خواهر, یک عدد شوهر خاله و دایی و زن دایی و مادربزرگ هم یافت میشدند که در مجموع 11 نفر میشدیم.

بالاخره ساعت 10 صبح مدیر محترم کاروان بنام آقای هاشمی و معاون محترم (با معاون کلانتر فرق داره) بنام آقای یوسفی با تابلوی کاروان و یک عدد کیف سامسونت محتوی پاسپورت ها و بلیط ها وارد ترمینال شدن و شروع کردن به خواندن اسامی و دادن پاسپورت ها و بلیط ها و البته یک عدد کارت شناسایی که بیمه ی ایران اسپانسرش بود.

این کارت رو باید به گردن مینداختیم اما فقط دو ساعت رو گردن همه طاقت آورد و بعد از این مدت دیگر کسی کارت ها را ندید!

ساعت 10/15 اعلام کردند که برای تشریفات قبل از سفر وارد گیت مخصوص شویم, که شامل تایید بلیط, تهیه کارت پرواز و خروجی به مبلغ 35000 تومان میشد.

یک عدد گیت محترم وجود داشت که باید از داخلش رد میشدیم تا اگر وسیله ی فلزی به همراه داریم شناسایی شویم, انقدر این وسیله حساس بود که برای سگگ کمربند هم اعلام خطر میکرد و مجبور میشدی کمربندو باز کنی تا از این مرحله عبور کنی, ما که هر چی التماس کردیم بابا شلوارمون دو سایز گشاده کسی توجه نکرد که نکرد!

بالاخره یک عدد دست به کمر شلوار و دست دیگر بلیط و پاسپورت و خروجی وارد جایگاه مخصوص شدیم و شروع کردیم به بستن کمربند و منتظر ایستادن برای اومدن اتوبوس و سوار شدن.

متاسفانه در هنگام سوار شدن به اتوبوس متوجه شدم که صندلی ها اشغال شده و از ترس اینکه میله برای گرفتن هم گیرم نیاد میله رو تا آخر دو دستی چسبیده بودم!

پای هواپیما رسیدیم و با لبانی خندان سوار شدیم و مهماندار محترم صندلی 37A را نشانمان داد و...

در هواپیما به همراه پدرجان:

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1390ساعت 9:42  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات(2)

بخش دوم - وسیله ی نقلیه

یکی از مهم ترین ابزار و وسایل برای یک سفر خوش و خاطره انگیز وسیله ی نقلیه ی آن سفر میباشد که میتواند باعث ایجاد خاطرات خوب یا بدی برای شما بشود.

در سفری که حدود دو سال پیش به سوریه داشتم هواپیمای انتقال دهنده ی ما از نوع توپولوف بود که هم فضای تنگ و کوچکی داشت و هم به قدری قدیمی و فرسوده بود که تمام بدنه ی هواپیما به صدا و لرزش افتاده بود, اما این بار خدا را شکر هواپیمای ما Airbus A300-600 بود که بسیار تمیز و شیک و مرتب بود.

درست است که تولید این نوع هواپیما از سال 2007 به بعد متوقف شده است اما همچنان یک وسیله ی نقلیه ی خوب برای ناوگان هوایی ما به حساب می آید.

مشخصات  هواپیمای Airbus A300-600 :

حداکثر وزن : 171000 کیلوگرم

عرض بال : 44/8 متر

طول هواپیما : 54 متر

ارتفاع : 16/5 متر

سرعت متوسط : 891 کیلومتر در ساعت

تعداد صندلی : 243

حداکثر برد پروازی : 6600 کیلومتر

+ به امید خدا از مطلب بعد, به شرح کامل سفر خواهیم رسید.

+ عکس های استفاده شده در این مطلب و مطالب آینده را خودم تهیه کرده ام.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 10:25  توسط سیدمهدی  | 

سفرنامه عتبات عالیات

بخش اول - معرفی کشور عراق

عراق با نام رسمی جمهوری عراق کشوری در خاورمیانه است.

پایتخت عراق شهر بغداد است و این کشور با عربستان سعودی, کویت, اردن, سوریه, ایران و ترکیه همسایه است.

نام عراق به گفته مورخان برگرفته از موقعیت جغرافیایی آن, یعنی نزدیکی و مجاورتش با آب است.

مساحت عراق 446/713 کیلومتر مربع و معادل یک سوم ایران است.

ملت عراق از همزیستی چندین قوم تشکیل شده است که عبارتد از : عرب, کرد, ایرانی و ترک

دین مردم عراق عبارت از : اسلام (سنی حنفی و شیعه) مسیحی, یهودی, صابئه و...

در عراق دو رودخانه مهم دجله و فرات و چندین رود کوچک وجود دارد.

مهم ترین شهرهای عراق : نجف اشرف, کوفه, کربلا, کاظمین, بغداد, سامرا, حله و بصره

عراق 18 استان دارد که میتوانید جهت کسب اطلاعات بیشتر به لینک مراجعه فرمایید.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 11:23  توسط سیدمهدی  | 

اینجا کربلاست

یه وقت هایی انقدر دست و پا میزنی که فرو نری و یه وقت هایی انقدر دست و پا میزنی که فرو بری, حکایت, حکایت ماست و سفری که هر چقدر دست و پا زدیم که نریم نشد که نشد!

نه اینکه دوست نداشته باشم بیام, اصلا کسی هست که دوست نداشته باشه بیاد اینجا؟ نه, خودم روم نمیشد و انقدر پریشان احوال و گنهکار و روسیاه بودم که روم نمیشد بیام, کلی بهونه آوردم و زمین و زمان رو بهم دوختم, کلی بهونه ی بنی اسرائیلی جور کردم اما فایده نداشت, وقتی قرار باشه بیای می یای و وقتی قرار باشه نیای نمی یای (پس الکی دست و پا نزن و خودتو بسپر به امواج)

هر چقدر دنبال آب توبه میگردم پیدا نمیکنم اما تا جایی که دلتون بخواد توبه کننده اینجا هست که بیاد لبان خشکیده علی اصغر(ع) با تربت توبه میکنن پس منم زودتر...

لبیک یا حسین

اینجا کربلاست و شما صدای ما را از کربلا میشنوید, به گیرنده های خوددست نزنید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 12:0  توسط سیدمهدی  | 

یه خداحافظی شاید طولانی مدت

تقریبا چند وقتی میشه (دقیقشو یادم نیست) که حس ندارم دیگه و شل و وارفته شدم و مطالبی نمیذارم که حداقل خودم ازشون خوشم بیاد!

از طرفی تو این مدت چنان حاشیه بر متن این وبلاگ غلبه کرده که تو گویی جریان انحرافی این وبلاگ را در حال به روزآوری و گرداندن بوده است و بس!

از طرفی یه سری اصطکاک های خواسته و ناخواسته با یکسری از دوستان و مخاطبین باعث درگیری شدید ذهنی شده است و کاری کرده است که صبح ها پتو را به سر کشیدن و خوابیدن ارجحیت یابد به پای مانیتور سوختن و ساختن!

و البته داستان قدیمی لنگر کشتی و حمله ی موجودات فضایی به فیبرهای نوری ایران و قطع و وصل شدن و کش و قوس اومدن های ناجوانمردانه اینترنت هم مشوقی بر زیر پتو خوابیدن...

عامل دیگر به روزآوری ویندوز کامپیوتر و از همه مهم تر سیستم عامل درونی خودم.

دیگه خیلی پرت و پلا دارم میگم چون ویروسی شدم و از جای دیگه ای هدایت میشم اما شما به این نوشته ها شک نکنیدو این وبلاگ رو ترک نکنید!

عید غدیرخم را هم به تمام شما دوستان و همراهان تبریک عرض میکنم و امیدوام برگردم اما آدم برگردم.

تا مدتی خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 16:12  توسط سیدمهدی  | 

ما دو نفر

اول از همه و بدون مقدمه تشکر میکنم از تمام دوستانی که برای سلامتی و بهبودی مادر دعا کردن و اطلاع بدم که الحمدلله مادر بسیار بسیار بهتر میباشن و دعاگوی همه ی شما خوبان.

اما ما دو نفر :

این روزها اگر به وبلاگ "وب من گوشه ای از قلبم" سر زده باشین متوجه میشین که شخصی بنام "سیدمهدی" بعضی از نظرها رو تایید کرده و براشون جواب گذاشته و در دو مورد به مطالب ارسال شده "سیدمهدی نوشت" اضافه کرده...

برای خیلی از دوستان سوال پیش اومده بود که چه رابطه ای بین من و این خانم وجود داره؟ برای همین تصمیم گرفتم خیلی سرراست تمام روابطی که بین ما وجود دارد رو برایتان بازگو کنم :

مادر بنده از این خانم خواستگاری کردن و بقول معروف عروس خانم رفتن  گل بچینن و همچنان از گلستان تشریف نیاوردن که جواب مارو بدن و طبق خبرهای رسیده به این زودی ها هم جواب بله رو نخواهیم شنید (حتما قفل زبون میخوان که ما نداریم بدیم)

در مورد دست بردن من در نظرات و مطالب وبلاگ ایشون شفاف سازی کنم که چون ایشون بسیار گرفتار بودن این درخواست رو از من کردن که من نظرها رو از حالت تایید شده خارج کنم و البته من کمی بیشتر سیخ به احوالات وبلاگشون زدم!

حالا هر کسی که من و ایشون رو میشناسه یا حتی نمیشناسه, هر کسی که فکر میکنه با این خواستگاری  از طرف بنده ضربه به احساساتش خورده اول از همه برامون دعای خیر داشه باشه و سپس مارو حلال کنه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1390ساعت 15:38  توسط سیدمهدی  | 

مریضی مادر

امروز میشه دو روز که مادر سخت مریض شده و بقولی چراغ خونمون خیلی کم نور

البته امروز تا حدودی شرایط بهتر بود اما دیروز واقعا سخت گذشت و پر اضطراب و پر درد

بقول بابا "من جز نادرترین پسرهایی هستم که شدید به خانواده و بخصوص مادر وابسته هستند" و از همین رو دیروز خیلی اذیت شدم.

میدونم وقتی این مطلب رو بخونید برای مریضی مادر دعا میکنید پس برای همین ازتون میخوام  خیلی دعا کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 15:18  توسط سیدمهدی  | 

ایمان خدا به بندگانش

اگر اشتباه نکرده باشم در دو سوره ی قرآن قصه هایی وجود دارد از درخواست پیامبران به خداوند برای تبدیل شدن یقینشان به ایمان که یکی مربوط به حضرت عزیر(ع) میباشد و دیگری مربوط به حضرت ابراهیم(ع).

حال که بهترین بندگان خداوند از او درخواست دارند تا یقینشان را به ایمان تبدیل کند, آیا خالق حق ندارد یقینش را نسبت به مخلوق به ایمان تبدیل کند؟ آنهم چه ایمانی, ایمان به اینکه آدم جانشین خداوند بر روی زمین است.

پس خداوند به ابراهیم(ع) دستور داد تا اسماعیلش یعنی تمام زندگیش و جانشین بر حقش را به سوی قربانگاه هدایت کند و ابراهیم مانند تمام امتحان های دیگر چه سر بلند از این امتحان الهی نیز بیرون آمد...

عید قربان عید اتمام بندگی مخلوق در مقابل خالق است, عید قربان آخرین حد بندگی مخلوق نسبت به خالق است و اوج تسلیم شدن در برابر حق تعالی.

ابراهیم فرصت نیافت تا اسماعیل(ع) را قربانی خداوند کند اما حسین(ع) چه زیبا و چه عاشقانه مسلم بن عقیل(ع), قمر بنی هاشم(ع), علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) خویش را قربانی حق کرد تا اوج بندگی نه در عمل ابراهیم(ع) که در حرکت حسین(ع) تفسیر شود...

عادت ندارم روضه بخوانم آنهم در روز عید و شادی اما دلم هم نمی آید که نگوییم باید کم کم آماده شد برای حسین(ع)...

عاشقان حق تعالی عیدتان مبارک.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 15:19  توسط سیدمهدی  | 

برای دل خودم

سری زدم به آرشیو مطالب قبلی "تارنما" تا ببینم در آبان 1389 برای تولدم مطلب گذاشته بودم یا نه؟!

اما قبل از اینکه مطلب 12 آبان 1389 رو بخونم نظرهای پست مورد نظرو خوندم و کلی هم دلم شاد شد و هم غمگین و گرفته!

شاد شدم وقتی پیام های تبریک دوستانی رو خوندم که همچنان بهم سر میزنیم و این یعنی هنوز هستیم مانند "نقش خیال" و "مامان پرنیان"

و غمگین شدم وقتی بیشتر کسانی که برام نظر گذاشته بودن یا فیلتر شدن مثل "چیکو" یا دیگه به روز نمیکنن مثل "نگین" یا انقدر دیر به دیر می یان که آدم فراموششون میکنه مثل "سکوت" و "ماکسی میلیانوس"و از همه مهم تر "وقت های بیکاری" که دیگه بیکار نیست و سرش بدجور شلوغ شده!

و غم انگیزتر کسانی بودن که هم هستند و هم نیستند یعنی همچنان در عرصه ی وبلاگنویسی هستند اما یا من باهشون قهرم یا اونا با من مثل...

اما خوشحال شدم وقتی دیدم تو این یک سال دوستان جدیدی هم پیدا کردم مثل "ستایش" و "چگامه"

حالا موندم که اصلا من بزرگتر شدم تو این یک سال یا نه؟ یا همونم که سال 1389 هم بودم؟

بنظر خودم که فرق کردم یا حداقل از نظر نوع مطلب گذاشتن خیلی فرق کردم, چون قبلا بیشتر مطالب یا در مورد خودم بود یا شوخی های "صفدر و سکندر" اما الان بیشتر مطالب بوی اعتراض میدن و افسردگی و سرافکندگی!

از نظر اخلاقی هم فکر کنم تو این یکسال پست رفت کردم بجای پیشرفت حالا چرا؟ بماند...

با وجود تمام این حرف ها اما بازم باید مثل 1389 تکرار کنم :

تولدم مبارک و هر کسی که میخواد منو خوشحال کنه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 15:28  توسط سیدمهدی  | 

جنبش وال استریت

این روزها در خیابان وال استریت در منطقه ی منهتن نیویورک مردم بر ضد نظام سرمایه داری دست به اعتراض و تحصن زده اند که به طور حتم خبرهای آن را یا از خود خبرگزاری های خارجی شنیده اید یا با آب و تاب فراوان از رسانه ملی...

به ماهیت جنبش وال استریت کاری ندارم, بلکه هدف از طرح این موضوع آن است تا به نکته ای برسم :

ما کجا اعتراض کنیم؟

این روزها اعتراض به حکومت ها یا مشکلات اقتصادی مردم و دولت تقریبا در تمام عالم فراگیر شده است و دو رویکرد متفاوت را در مقابل این اعتراض ها شاهد هستیم : الف_ برخوردهای خشن و دیکتاتور گونه مانند قذافی و علی عبدالله صالح که حتی حاضرند مردم خود را بمباران کنند. ب_ برخوردهای دموکراسی گونه هر چند در باطن با معترضین برخورد شود.

در شیوه ی اول هیچگونه شک و شبهه ای نیست که سرانجام تمام آن ها سرانجام قذافی و فرعون های دیگرست و جز نفرین ابدی مردم خویش و جهان هیچ دستاوردی ندارد.

اما در شیوه ی دوم که رنگ و لعاب دموکراسی خواهی بر آن کشیده است, دولت ها فضایی را آماده میکنند که مردم اعتراض کنند و در این بین ممکن است حکومت ها با مردم برخورد هم داشه باشند چون در هر اجتماعی عده ای در پی جنجال آفرینی و جنجال سازی و هرج و مرج هستند.

اما ایران :

فرض را بگذارید که تشکلی کارگری در جهت مقابله با اخراج کارگران فراخوان اعتراض و تحصن در مقابل مجلس را بدهد, برخورد چه خواهد بود؟

در اولین قدم تمامی نیروهای دولتی و حکومتی بسیج میشوند تا این فراخوان را به دیگران و بخصوص استکبار جهانی نسبت دهند, در قدم دوم پلیس و مقامات امنیتی اطلاعیه میدهند که با معترضین به شدت برخورد خواهد شد, در سومین قدم مسئولین تشکل فراخوان دهنده دستگیر شده و آنها به همکاری با سازمان های جاسوسی خارجی اعتراف میکنند و در نهایت چه می ماند؟

عده ای سرخورده که اخراج شده اند, فریادهای خود را فرو خورده اند و عقده ای که در دلهایشان جوانه زده است.

بترسیم از زمانی که آتشفشان اعتراض های در سینه مانده فوران کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 10:45  توسط سیدمهدی  | 

برداشت آزاد

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره میشود می تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره میشود شکست دهد.

این شمایید که به مردم میگویید چگونه با شما رفتار کنند.

چه آسون میشه از یادها رفت.

هر چقدر که دو نفر بیشتر با هم حرف داشته باشند, به همان اندازه آهسته تر در کنار هم راه میروند.

بعید نیست سرم را غزل به باد دهد

و آبروی مرا در محل به باد دهد

زبان سرخ و سرسبز و چند نقطه...

مرا دو صد کنایه و ضرب المثل به باد دهد

چقدر نقشه کشیدم برای زندگی ام

بعید نیست که آن را اجل به باد دهد...

خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه ای ایستاده اید تا خود را وزن کنید, در حالی که شکمتان را تو داده اید.

آرام تر سکوت کن, صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 12:8  توسط سیدمهدی  |